آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

آیلا و هستی

اين عکسها رو گلناز جون از آیلا و هستی گرفته بود لطف کرد به من داد من هم تو وبلاگ نازدونه می ذارم تا وقتی هر دو تا گلم بزرگ شدن یاد ایام کنند . آیلایی دقیقا 2 سال و 6 روز کوچیک تر از هستی جون هست   وای دخملی چیکار می کنی دماغ هستی جون کنده شد ای جانم چه با محبت ...
27 تير 1391

دختر نماز خون

آیلایی عاشق روسری(سوسلی به قول آیلا ) و چادر هست و هر موقع به دستش بیفته روسرش می اندازه و شروع به نماز خوندن می کنه این یک نمونه هست سلام حاج خانم چه بامزه روسری رو محکم با دندوناش گرفته آخ که چه لاکی زدین حاج خانوم آهان داره چادرشو روسرش درست می کنه مثل اینکه داره اذان می گه به سجده رفته ای جانم ...
27 تير 1391

بیست و دو ماهگی

امروز 18/4/91 گلکم وارد  ماه از زندگیش شد       این هم دخمل 22 ماهه من فسقلی مانتو روسری مامانی رو با چه شوقی تنش کرده . تو این عکس خانمی خیلی کوچیک بود و این لحظه رو  سارا جون ( به قول آیلا عمه سالا ) شکار کرده ، شبیه موش کوچولو سرشو بالا آورده و چون خیای خوشم اومد تو این پست می ذارم   ...
18 تير 1391

هنرهای لیلا جون

این عکسهای خوشگل از هنرهای ليلا جون دختر عمه عزیز آیلاست. ليلا جون دستتون درد نکنه به قول آیلا مسی وای وای دخملی من عاشق آب بازی گاهی چنان به سرعت شلنگ آب ظرف شویی رو بیرون می کشه و همه جا رو آبپاشی می کنه که من نمی دونم چه عکس العملی نشون بدم . فکر کنم این عکسم از اون لحظه هاست چه سرگرم مطالعه قربونت یک کم سرتو بالا بگیر دست به چونه و در تفکر ، این فیگورش عین بابا ابو جونشه ...
17 تير 1391

دوباره گردش

روز جمعه مهمون باغ عمو دکتر بودیم . آیلا که با هستی جون حسابی بازی کردند هر چی یکی نمی دونست اون یکی یاد می داد .دخملی میوه دوست من حسابی دلی از عزا درآورد  من نمی دونم این بلا  از کی توت خور بود ما نمی دونستیم دایم از بابایی درخواست توت می کرد اونم نه دونه دونه بلکه مشت مشت نوش جان می کرد. عمو دکتر خاله سیمین به خاطر همه چیز ممنون . باغتون آباد   آیلا در بالکن بهارخواب . چه هوایی بود . آیلا در حال دویدن از این طرف بالکن به آن طرف آن هم با هیجان شدید    دخملی در چه فکری هستی می خوایی کمی استراحت کنی و از نو شروع کنی . هر دو شیطون از بس رو صندلی بادی بپر بپر  کردند که ...
11 تير 1391

پسمل عموی کوچولو

روز پنج شنبه ٨/٤/٩١ پسمل عموی کوچولوی آیلایی قدمهای نازشو به این دنیا گذاشت . چه پسری مثل یک آقا آروم لالا کرده بود . دیروز آیلا خانم به دیدن پسمل عموش رفت ، اول کار که نی نی رو دید کمی با تعجب نگاه می کرد و تمام حرکات نی نی رو زیر نظر گرفته بود در آخر هم که دوست داشت رو پاهاش تکون بده ولا لا بگه، زن عمو هم لطف کرد و رو پاهاش قرار داد و آیلا دایم نازش می کرد و در آخر هم یک بوس آبدار از لپاش برداشت .   کوچولو تولدت مبارک ...
11 تير 1391

آیلا در گشت و گذار

روز پنج شنبه مهمون باغ  خیلی با صفای خاله سرور جون بودیم آیلا هم که حسابی کیف می کرد و از اینجا به اونجا می دوید این هم آقا علی با طوطیش که آیلا از دست زدن به طوطی کمی واهمه داشت چه کارها ، می خوایی هولوهوپ بازی کنی . ای بلا روز جمعه هم که مهمون باغ عمومحمد بودیم .آیلا هم به عمه سارا جون تو آب دادن به گلها کمک می کرد و اصلا حاضر نمی شد شیلنگ آب رو به کسی بده البته متاسفانه هیچ عکسی از آبیاری خانمی ندارم ولی بقیه عکسها تو باغهای گردو رو می گذارم  داره پرواز می کنه 1-2-3 دارم ولزش(ورزش) می کنم   ...
4 تير 1391
1